موضوع: آیت الله وحید خراسانی،
چهارشنبه 2 آذر 1390

معظم له در ابتدای بیاناتشان به گوشه هایی از مقام سیدالشهدا علیه السلام اشاره کردند و در ادامه تاکید فرمودند که مجالس را به احیای امر اهل بیت علیهم السلام و ذکر کلمات آن بزرگواران اختصاص دهید تا مشمول دعای حضرت امام صادق علیه السلام شوید. سپس فضایل زیارت آن امام همام و عظمت روز عاشورا را بیان کردند و توصیه نمودند که از روز عاشورا تا اربعین برای تعجیل امر فرج امام زمان علیه السلام دعای فرج قرائت شود.
موضوع: اشعار مذهبی،
یکشنبه 1 خرداد 1390
★★★★★★★★★★
آن شب زمین مكه بر خود ناز مى كرد
با ناز خود درهاى رحمت باز مى كرد
آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود
گویاى تكبیر بلال از هر طرف بود
آن شب شفق در باغ دلها لاله مى كاشت
آن را به عشق یار هجده ساله مى كاشت
آن شب سحر سجاده ى دل باز مى كرد
قامت به قد قامت، مودّت ساز مى كرد
آن شب فلق شعر گل مهتاب مى خواند
از بهر غم، شادى، حدیث خواب مى خواند
آن شب سپیده جامه بر تن چاك مى كرد
گرد ملال از روى احمد پاك مى كرد
آن شب زمان چرخ و فلك را تاب مى كرد
كلك قضا لوح قدر را آب مى داد
آن شب زمین آبستن شور و شعف بود
غواص دل آماده ى صید صدف بود
آن شب منا شعر مباركباد مى خواند
زیبا سرود آن شب میلاد مى خواند
آن شب خدیجه بود و درد بار دارى
از باردارى بود كارش بیقرارى
آن شب ز تنهایى روانش رنج مى برد
رنج شكوفایى به پاى گنج مى برد
آن شب زنان مكه بر او پشت كردند
از او بریدند و نكوهش مشت كردند
آن شب درّ ناسفته اى، بحر كرم سفت
طفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت
آن شب میان آن دو اسرارى مگو بود
وقت شكوفایى نخل آرزو بود
آن شب به مادر از بهشت و حور مى گفت
از مرگ ظلمت در دیار نور مى گفت
آن شب سحر آهنگ شادى ساز مى كرد
در را براى صبح صادق باز مى كرد
آن شب خدیجه بود و آه جانگدازش
لطف خداى مهربان و سوز و سازش
آن شب بهشتى بانوان امداد كردند
با یارى خود قلب او را شاد كردند
آن یك به دستش ساغرى آكنده از مُل
آن یك برایش سندس و استبرق و گل
آن یك به پایش با ترنم لاله مى ریخت
لبخند از لب در، دیار ناله مى ریخت
آن یك برایش باده در پیمانه مى كرد
آن یك پریشان گیسوانش شانه مى كرد
مریم به گوشش آیه انجیل مى خواند
آسیه بهرش داستان نیل مى خواند
سارا برایش عود و عنبر دود مى كرد
او را مهیا بهر یك مولود مى كرد
ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت
آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت
تا مصطفى را ابتران ابتر نخوانند
شعر هجا در وصف پیغمبر نخوانند
ام القرا آیینه دار نور گردید
چشم كج اندیشان عالم كور گردید
كون و مكان را ذات حق زیب و فرى داد
بر خاتم پیغمبرانش دخترى داد
آن هم چه دختر نازنین و ناز پرور
دختر نه بلكه بر یتیم مكه، مادر
بالاتر از او بین زنها دخترى نیست
در امتحان همسرى شد نمره اش بیست
هر تار مویش آیه حبل المتین است
بر حلقه ى انگشتر خاتم، نگین است
آمد به دنیا عصمت كبراى سر مد
ام الائمه فاطمه ام محمد
آمد به دنیا شاهكار كلك خلقت
گنجینه شرم و حیا و كان عصمت
آمد به دنیا آنكه نورش منجلى بود
معراج احمد بود و منهاج على بود
آمد به دنیا آنكه هستى هست مستش
از مستى هستى بشر شد پاى بستش
گر او نبودى هستى عالم نبودى
مشهودى از آب و گل و آدم نبودى
گر او نبودى زندگى بى محتوا بود
در پرده ابهام آیات خدا بود
او رحمتى بر رحمةللعالمین است
او زینت آیات قرآن مبین است
بر جسم ختم الانبیا روح است زهرا
بر كشتى عدل على نوح است زهرا
آئینه دار نهضت پیغمبر است او
بهر پدر دلسوزتر از مادر است او
مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر
ساقى على هست و على را اوست كوثر
شرمنده از نور جمالش آفتاب است
درس نخستین بر زنان حفظ حجاب است
لبهاى ختم الانبیا بوسید دستش
پیمانه صبر على گردید مستش
از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش
قد قامت احمد بود از احترامش
بى فاطمه نام نبى معنا ندارد
فرقى على با حضرت زهرا ندارد
★★★★★★★★★★
آن شب زمین مكه بر خود ناز مى كرد
با ناز خود درهاى رحمت باز مى كرد
آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود
گویاى تكبیر بلال از هر طرف بود
آن شب شفق در باغ دلها لاله مى كاشت
آن را به عشق یار هجده ساله مى كاشت
آن شب سحر سجاده ى دل باز مى كرد
قامت به قد قامت، مودّت ساز مى كرد
آن شب فلق شعر گل مهتاب مى خواند
از بهر غم، شادى، حدیث خواب مى خواند
آن شب سپیده جامه بر تن چاك مى كرد
گرد ملال از روى احمد پاك مى كرد
آن شب زمان چرخ و فلك را تاب مى كرد
كلك قضا لوح قدر را آب مى داد
آن شب زمین آبستن شور و شعف بود
غواص دل آماده ى صید صدف بود
آن شب منا شعر مباركباد مى خواند
زیبا سرود آن شب میلاد مى خواند
آن شب خدیجه بود و درد بار دارى
از باردارى بود كارش بیقرارى
آن شب ز تنهایى روانش رنج مى برد
رنج شكوفایى به پاى گنج مى برد
آن شب زنان مكه بر او پشت كردند
از او بریدند و نكوهش مشت كردند
آن شب درّ ناسفته اى، بحر كرم سفت
طفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت
آن شب میان آن دو اسرارى مگو بود
وقت شكوفایى نخل آرزو بود
آن شب به مادر از بهشت و حور مى گفت
از مرگ ظلمت در دیار نور مى گفت
آن شب سحر آهنگ شادى ساز مى كرد
در را براى صبح صادق باز مى كرد
آن شب خدیجه بود و آه جانگدازش
لطف خداى مهربان و سوز و سازش
آن شب بهشتى بانوان امداد كردند
با یارى خود قلب او را شاد كردند
آن یك به دستش ساغرى آكنده از مُل
آن یك برایش سندس و استبرق و گل
آن یك به پایش با ترنم لاله مى ریخت
لبخند از لب در، دیار ناله مى ریخت
آن یك برایش باده در پیمانه مى كرد
آن یك پریشان گیسوانش شانه مى كرد
مریم به گوشش آیه انجیل مى خواند
آسیه بهرش داستان نیل مى خواند
سارا برایش عود و عنبر دود مى كرد
او را مهیا بهر یك مولود مى كرد
ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت
آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت
تا مصطفى را ابتران ابتر نخوانند
شعر هجا در وصف پیغمبر نخوانند
ام القرا آیینه دار نور گردید
چشم كج اندیشان عالم كور گردید
كون و مكان را ذات حق زیب و فرى داد
بر خاتم پیغمبرانش دخترى داد
آن هم چه دختر نازنین و ناز پرور
دختر نه بلكه بر یتیم مكه، مادر
بالاتر از او بین زنها دخترى نیست
در امتحان همسرى شد نمره اش بیست
هر تار مویش آیه حبل المتین است
بر حلقه ى انگشتر خاتم، نگین است
آمد به دنیا عصمت كبراى سر مد
ام الائمه فاطمه ام محمد
آمد به دنیا شاهكار كلك خلقت
گنجینه شرم و حیا و كان عصمت
آمد به دنیا آنكه نورش منجلى بود
معراج احمد بود و منهاج على بود
آمد به دنیا آنكه هستى هست مستش
از مستى هستى بشر شد پاى بستش
گر او نبودى هستى عالم نبودى
مشهودى از آب و گل و آدم نبودى
گر او نبودى زندگى بى محتوا بود
در پرده ابهام آیات خدا بود
او رحمتى بر رحمةللعالمین است
او زینت آیات قرآن مبین است
بر جسم ختم الانبیا روح است زهرا
بر كشتى عدل على نوح است زهرا
آئینه دار نهضت پیغمبر است او
بهر پدر دلسوزتر از مادر است او
مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر
ساقى على هست و على را اوست كوثر
شرمنده از نور جمالش آفتاب است
درس نخستین بر زنان حفظ حجاب است
لبهاى ختم الانبیا بوسید دستش
پیمانه صبر على گردید مستش
از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش
قد قامت احمد بود از احترامش
بى فاطمه نام نبى معنا ندارد
فرقى على با حضرت زهرا ندارد
★★★★★★★★★★
آخرین دست نوشته ها :
تبلیغات








